تبليغاتX

JavaScript Codes JavaScript Codes دلتنگیهای من

                       سلام دوستان من باز اومدم با خبرهای خوب

واقعا راست میگن در ناامیدی بسی امیدی است من خودم به این نتیجه رسیدم وقتی که دیگه کاملا ناامید شد یکدفعه خدا به فریادت میرسه و اون لحظه بهترین لحظه زندگی ادمیست

راستش دو روز قبل رفتیم خونشون و بعد از کلی صحبت دو خانواده همه چیز حل شد و دو خانواده با کمی کوتاه اومدن به خاطر اینکه دیدن ما دوتا همو میخوایم تمام مشکلات حل شد با دعا شما دوستان خوبم و خودمون دوتا و متوسل شدن به امام رضا(ع)

خوب امروز رفتیم برای انجام ازمایشات که اونم تموم شد و دیگه مشکلی نیست و قرار گذاشتیم که در روز یکشنبه که ولادت حضرت زینبه برم حرم و بعدش محضر عقد کنیم

امیدوارم که تمام شما دوستان به عشق واقعی خودتون برسین البته اگه به هم خیانت نکرده باشین و سعی کنید هیچ وقت این کارو انجام ندید چون ما دوتا تا این لحظه هیچ خیانتی به هم نکردیم

راستی عنوان نمیدونستم چه بزارم شما کمک کنید و نظر بدید که چه عنوانی براش بزارم از بین عنوانهایی که شما دوستان بگوئید بهترین انتخاب میشه برای عنوان اصلی

راستی بهمین زودیها منتظر تعقیرات در این وبلاگ باشید مثل نام نوسینده که دو نفر میشه ومطالب جدید که مثل سابق غمگین دیگه نخواهند بود و بیشترش برگرفته از اتفاقات روز مره زندگی جدیده

بازم تشکر میکنم از تمامی دوستان که در تمام لحظات همدم من بودند و برام دعا کردند

منتظر اپ جدید من برای روز عقدی من باشید که همتونو خبر میکنم و دعوت میکنم به مجلسم بیاید کادو یادتون نره که من کسی رو دستخالی راه نمیدم(شوخی کردم جدی نگیرید) فعلا خداحافظ همگی دوستان

 

 

نوشته شده توسط مهدی در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 19:9 | لینک ثابت |

بازم سلام میکنم خدمت تمامی دوستان با وفا که در هیچ شرایطی از سر زدن و کمک کردن به من دریغ نکردند و منو تنها نزاشتند

خوب بازم اومدم بگم که برام دعا کنید چون خانواده ها هنوز به تفاهم نرسیدند و قرار طی دو روز اینده بازم با هم ملاقات کنند و این اخرین جلسه صحبت دو خانواده خواهد بود و بهم رسیدن ما بستگی داره به این جلسه تو رو خدا برام دعا کنید

خودمم دیروز رفتم حرم با امام رضا دردودل کردم و از او کمک خواستم و در ان لحظه به یاد تمام شما دوستان هم بودم و سلام همه شما را آقامون رسوندم

اگه دیگه اپ نکردم بدونید که پایان ماجرای ما سرانجام خوشی نداشته و به هم نرسیدیم ودیگه نمیدونم که به چه دلیل باید زندگی کرد و به امید رسیدن به چه چیزی و چه هدفی زندگی کرد و دیگه زندگی برام  بی معنا خواهد بود

پس بدرود برای همیشه البته شاید که بستگی داره به شرایط ایجاد شده بازم شفارش میکنم که برام دعا کنید

 

نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:21 | لینک ثابت |

                                               سلام دوستان

ببخشید که دیر اومدم چون برای خودم دلایلی دارم که قضاوتشو میزارم به عهده خودتون البته شاید به علت دیر خبر دادنم منو نبخشید که فکر میکنم شما خیلی بزرگوارتر از این حرفها هستید که منو نبخشید

راستش موضوع از اخرین ساعت شب سیزدهم فروردین اغاز شد امدن یک پیام از شماره ناشناس و پیام دادنهای پشت سر هم برای اینکه بفهمم اون کی که منو میشناسه و تمام مشخصات منو داره بعد از کلی پیام دادن فهمیدم کسی نیست به جز اون عشق قدیمی و واقعی خودم داشتم از تعجب شاخ درمی اوردم

اره دوباره برگشته بود پیشم بعد از دوسال دوری البته اینبار با شور و هیجان بیشتری

باورم نمیشد یعنی دیگه تنهایی تموم شده ودیگه غم و غصه خوردن تمومه و خدا جواب اون همه دعا کردنامو داده یعنی  اینبار دیگه تنهام نمیزاره این تمام سوالهایی بود که در اون لحظه فکر منو به خودش مشغول کرده بود

خوب توی این مدت خیلی با هم حرف زدیم وهمو دیدیم و ازش علت اینکه بی دلیل منو تنها گذاشت و رفت چی بود همه چی رو توضیح دادو من هم با حرفهایی که میزد قانع کرد و به هم قول دادیم و هم قسم شدیم ایندفعه به هیچ عنوان همو تنها نزاریم و برای رسیدن به هم از هیچ تلاش و  کوششی دریغ نکنیم

بعد چند روز گذشتن از ماجرا موضوع رو با مادرم در میان گذاشتم و ارش خواستم که زنگ بزنه خونشون برای دیدوبازدید و به حمدا.. تا به امروز تمام کارها خوب پبش رفته از تحقیقات گرفته تا الا اخر و فقط الان مونده موضوع اصلی بحث مهریه وغیره

توی این دو سه روزه تمام فکر و ذهنم شده فکر کردن به این موضوع گه چی میخواد بشه اگه خدای نکرده توی این موضوع خانواده ها به تفاهم نرسند این وسط تکلیف ما چی میشه ما که دوباره به هم رسیده بودیم بعد از تحمل کردنادی سختیای زیاد و تحمل کردن دوری هم توی این مدت و بیشتر وابسته شدن  بعد از رسیدن دوباره به هم وای وقتی فکرشو میکنم دیونه میشم

تو رو خدا بچه برام دعا كنيد

خوب ان شاا... دوباره ميام البته با خبراي خوب و خوش

خوب حالا با اين حرفهايي كه زدم منو بخشيديد يا نه

                                        به اميد روزهاي خوش و خرم براي همه دوستان

 

نوشته شده توسط مهدی در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 15:13 | لینک ثابت |

polis_asheg_110@yahoo.com

می خواهم تو را در خواب
ببینم.              

                                 
بیشتر می خوابم تا
تو را

بیشتر در خواب ببینم...          


اگر بدانم مردگان
نیز خواب می بینند

                                                       

.......می میرم.......
                                                    

تا تو را همیشه در خواب ببینم 

                                                        
polis_asheg_110@yahoo.com

نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 12:39 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 10:54 | لینک ثابت |

 

Yعشق از ديدگاه معلمY

دبير زيست:عشق مرضی است که ميکروب آن از راه چشم وارد بدن ميشود.

دبير شيمی:عشق تنها اسيدی است که در قلب اثر دارد.

دبيردينی:عشق يک محبت الهی است که خداوند برای بندگانش هديه کرده است.

دبير رياضی:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون است به بدن

دبير فيزيک:جوان مانند آهنربايی است که هر عشقی را به طرف خود جذب ميکند.

دبير ادبيات:عشق بايد مثل عشق ليلی و مجنون پاک باشد.

دبير ورزش:عشق يک توپ فوتبال است که به دروازه ی هر قلبی اصابت ميکند!!! 

    

نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 18:40 | لینک ثابت |

 

در کلبه کوچک قلبم:

برایت مرکبی از غرور و محبت مهیا می کنم

تا تکسوار ساحل در یای بی انتهای عشقم گردی

اگر رفتی و مقصد گمشده را نیافتی

تو را به خدا سوگند میدهم به کلبه کوچک قلبم باز گردی !

دیده به راه تو ام

vahid

نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 11:30 | لینک ثابت |

 

            

             

     وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟       

 

 زود دستمو بالا بردم گفتم:يک بخش

 

  اما از وقتي تورو شناختم فهميدم

 

عشق 3 بخشه

 

عطش ديدنت

 

شوق بودنت

      و اندوه بي توموندنت

        

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 12:40 | لینک ثابت |

بود شمعي در غم پروانه اي

 روشن و تنها به فکر چاره اي

 شاپرک پروانه اي در فکراو

 آتشي در جان او افکنده بود

 درد پروانه ز درد شمع بود

 شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن

به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد

نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم

 گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 10:34 | لینک ثابت |

                      


 

هزار مرتبه گفتم که دوستت دارم

زدو ست داشتنت دست بر نمی دارم

به دستمال سپیدی ببند چشمم را

که چشم های سیاهت نموده انکارم

نگو که مست و خرابی به خانه ات برگرد

نمانده هیچ دری باز، جز دل یارم

دوچشم سرمه زده یا دو اهوی وحشی

حراج کره دلم را، شلوغ بازارم!

"هزار وعده خوبان یکی وفا نکند"

هزار بوسه ز لبهات من طلب کارم

به دست دوست و دشمن رسیده نامه من

بگو چگونه نگویم که دوستت دارم

نوشته شده توسط مهدی در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 10:44 | لینک ثابت |

لبم محکوم شد به ساده بودن
غرورم محکوم شد به خونسرد بودن
احساسم محکوم شد به کم حرف بودن
دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن
چشمانم محکوم شد به مهربان بودن
دستهایم محکوم شد به سرد بودن
پاهایم محکوم شد به تنها رفتن
آرزوهایم محکوم شد به محال بودن
وجودم محکوم شد به تنها بودن
عشقم محکوم شد به محبوس بودن

 

                                                    و اما امروز تو عشق من

 
 محکوم میشوی به خاطر اسیر بودن
 
و من باز هم مثل همیشه خودم رو محکوم میکنم به عاشق بودن

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 14:50 | لینک ثابت |

نشستم در فراقت گریه کردم

تمام شب به یادت گریه کردم

میان کوچه های سرد و خلوت

به یادت تا بی نهایت گریه کردم

تمام روز در فکر تو بودم

چو دیدم رد پایت گریه کردم

در آن خاموشی سرد و مه آلود

به یاد آهنگ صدایت گریه کردم

تو ای ابر بهاری شاهدی که

چگونه به پایش گریه کردم

مبار ای آسمان امروز دیگر

که من دیشب به جایت گریه کردم

نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 12:50 | لینک ثابت |

اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی!
اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند!
اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست!
اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد!

نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 11:16 | لینک ثابت |

نمي دانم چرا رفتي
نمي دانم چرا
شايدخطا كردم و تو بي آنكه فكر غربت
چشمان من باشي
نمي دانم كجا،تا كي،براي چه ولي رفتي وبعداز رفتنت
باران
چه معصومانه مي باريد
وبعداز رفتنت يك قلب دريايي
ترك برداشت
و بعداز رفتنت
 رسم نوازش در غم خاكستري گم شد

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 11:17 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط مهدی در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 11:22 | لینک ثابت |

سرنوشت من
در دلم حیاط خلوتی است
غرق در سکوت
مثل لحظه های خواب
هر غروب
وقت گرگ و میش پنجره
خیره می شوم به آسمان
رو به انتهای آسمان
آن زمان
از خودم هزار بار دور می شوم
می دوم ته حیاط خلوت دلم
مثل روزهای اول رسیدنم
خالی از غرور می شوم
حرف می زنم
با غروب ...
با خدا ...
با تمام آیه ها
یک سوال
مثل بادبادکی بدون نخ
گیر می کند مدام
لابه لای شاخه های ذهن من
کیست صاحب حیاط؟
من....
غروب....
یا که آن خدای خوب؟!!!!
..................
وخدا تا ابد در دلم خانه نشین شد فهرست اصلی
دوستان
زخم هاي من همه از عشق است
لیست بهترین وبلاگ ها
دل من شكسته تر از شيشه هاي..
گروه انتقام جويان
تو را من چشم در راهم
دردودل
زندگي زيباست
ريتم زندگي
تنها
غربت من
عاشق تنها
عاشقانه های یک دختر تنها
تا شقایق هست زندگی باید کرد!!!!!!!!!!!!!
b
عاشق تنها
به نام خالق تنها
شهبال ابی
پرستوی فراری
مسافر شهر غم
" هستی "
گروه ترانسفر 888 گروه سام
خسته ام ودل شکسته....
افسونگر عشق
این وبلاگ تقدیم به عشق من رضایاست
وعده ما لب دريا
دخترك كبريت فروش
سرزمين روشن
شبهاي خط خطي
فرزندان سکوت
مهتاب عشق
تنها ترين گل تنها
:: قالب بلگفا ::
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط مهدی محفوظ است.طراحی شده توسط شقايق.